بالاترين طبقه ساختمانی دو اتاق بود

من صابر طباطبايي هستم. در سال ۱۳۰۰ به دنيا آمدم. الان ۲۵ ساله ام و در شركتی كار می كنم.روبروی ما  بالاترين طبقه شركتی معلوم بود و من از پشت بام شركت مقابل از جايی كه ميز كارم قرار داشت به آنجا اشراف داشتم و از آنجا درون اتقا محل كار من پيدا نيست.

سالهاست كه اينجا كاركنان را ميبينم و مدت هاست كه رفتار آنها مثل ابر ها كه از بالای سرم می گذرند و توجهی به آنها نمی كنم، خيلی مسائل ديگر نظير همين مطلبی كه می خواهم بگويم نيز مرا با خود همراه نمی كند و من به آنها بی توجهم. اما چندی است كه می خواهم با دقت نگاه كنم و ببينم  چه چيزی از هر اتفاقی خدا می خواهد به من بياموزد كه مبادا از دنيا روم و اونوقت افسوس بخورم كه فلان زنگ برای اين به صدا در آمد كه منبيدار شوم و من چه ساده از كنار آنها گذشتم.

گوش كنيد. دو تا انباری سال هاست كه اونجا برای من علامت سوال شده. كه وقت كاركنان اين شركت رو ميگيره تقريبا از صبح تا شب. بعضی می روند و ميايند و كارتن های وسائلشون رو جابجا می كنند و بعضی ديگر انگار برای كار ديگری ميايند.

خوب كه نگاه می كنم ميبينم بعضی ديگر ده ها دقايق به نگاه كردن منظره و حرف زدن و در زمستان ها بعضی ديگر برای برف بازی و بعضی وقت ها دختر ها برای هم درد دل می كنند و بعضی وقت ها مردان برای سيگار كشيدن و بعضی وقت ها برای عكس گرفتن و بعضی وقت ها كه حداثه ای مثل رعد و برق و باران و برف به تماشای منظره ها می نشينند.

برای همسرم و بچه هايم كه عزيز تر از جانم دوستشان دارم تعريف كردم.وقتی برای فرزندم تعريف كردم گفت چرا گفتی كسانی با دمپايی از اين اتقا به ديگری می روند و وقتی اين را گفت تازه حدس زدم شايد برای نماز خوادن باشد.

جالب است وقت كمی از روز از هر كسی گرفته می شود اما عده كمی هستند كه فكر می كنند و در روز با خودشان و با خدايشان خلوت می كنند.

اگر همه همين حال بميريم چه می شود چه كسانی بيشتر نادم و پشيمانند؟ مگر نه اينكه به گفته  خدا در كتاب اسلام همه بجز آنان كه ايمان آوردند و اعمال نيك انجام دادند و به حق و انصاف رای دادند و صبور بودند ديگران همه پشيمان و متضررند. ؟؟؟

/ 1 نظر / 15 بازدید
صابر

خودم اول بگم که ... نمی دونم چرا حال ميده که يکی از تاريخ برگرده بياد و چيزی رو تعريف کنه واسه همين خودم رو و راوی رو از گذشته جا زدم