حکایت مردی که می گفت: من
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٧ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

می دونید که انسانی که بگه: علم من و فهم من بیچاره میشه. تشخیص اینکه من و شما و دیگری از این جمله هستیم یا نه بسیار مشکله.

اگه بگردی انسان های معمولی رو پیدا می کنی که زندگی شون رو بر اساس اسلام خط کشی کرده اند و متخلق یه اخلاق الهی شده اند و مورد توجه خدا هستند.

نه اینکه تجملات و بریر و بپاش داشته باشند. بلکه با دلی آرام و قلبی مطمئن زندگی می کنند و وقتی هم که از دنیا بروند با روحی شاد می روند. اما در نهایت سادگی و تواضع.

من یه عده ای رو میبینم که می گویند مگه میشه این همه مردم ساده ی ما بهشت بروند. ما هستیم یه عده ی قلیلی از آدم ها.

به نظر من خیلی ها بهشتی اند که تسلیم هستند. نه ساده لوح.

خیلی ها جهنمی اند از نوع دانشمند و دانشگاهی و حوزوی.

نه نه اصلا نمی خوام بگم سواد بده. اما می خوام بگم شیطون برای هر کسی یه جوری نقشه میکشه.

برای لیسانس دار و دکترا دار: حرص دنیا و راحت طلبی و غرور و تکبر کاذب

برای بی سواد جهل و سستی و رخوت و تنبلی

برای آدم پر کار : کار های زیاد و هرزه

برای آدم بیکار : ولگردی و سیگار و اعتیاد


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
برای دیدن محصولات اینجا کلیک کنید