داستان راستان باستان
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥ 
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

این وبلاگ متعلق به سيد صابر طباطبائی يزدی می باشد

در اين وبلاگ می خواهم داستان های تخيلی از خودم که شايد دوست داشتم در لحظه هايی که در درگاه خدا امتحان می شوم آنگونه باشم بنويسم. از بچگی يادمه که کتاب های شهيد مطهری مخصوصا داستان راستان رو انقدر خونده بودم که هنوز تصوير های ذهنی بسياری از حلقه های بحث و ورود پيامبر به مسجد شهر در ذهنم هست. به ياد آن استاد فقيه استاد شهيد مطهری که به من اگر هيچ ياد نداده باشد اين را ياد داد که تخيل را بر روی کاغذ بياور شايد که دوباره خودت بخوانی و چيزی بياموزی و انقدر نگران نباش که به ظاهر اطرافيانت نمی فهمند اما اين تو هستی که در قبال چيزی که آموختی و فکر می کنی فهميدی با عملت با گفتارت با نوشته هايت به خدا و حاضران و ناظران و کاتبان او چيزی از تو ثبت نکنند که شرمنده چيزی که به تو داده شد و تو به آسانی آن را فراموش کردی بشوی. که به گفته شاعری زيبا می سرايد که:

کم داد اگر نگيرد افزون . و حرف ديگری زده که مستتر در اين جمله است . که اگز چيزی داده ثمره و نتيجه ای از تو می خواهد به همان حدی که ظرفيت تو بوده و به همان اندازه ای که تو از عمرت خرج کردی بايد چيزی هم نيکو خريده باشی.


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!
کلمات کلیدی:
برای دیدن محصولات اینجا کلیک کنید